تعطيلات اولين عيد...
امسال اولين عيد نوروزم بود. درسته خيلي زود گذشت ولي جاتون خالي بد نبود .. چهارشنبه سوري خونه خودمون بوديم بچه هاي همسايه آتيش روشن كرده بودن و خوشحالي ميكردن منم با بابايي ماماني رفتم به چيزاي خوشگلي كه مينداختن نگاه كردم اصلا دلم نميخواست برگردم خونه. اما چون هوا سرد بود ماماني گفت سرما ميخورم ... توي چن روز اول تعطيلات ،خونه ي مامان بزرگا و بابا بزرگا و بقيه ي فاميل رفتيم و تو خونمون از مهموناي عيد پذيرايي كردم و عيدي گرفتم ! بعد از پنج فروردين ، همش عروسي بوديم، عروسي دختر خاله زهرا ...
نویسنده :
بابای حديث
19:15










